• پشتیبانی
  • 09194192929
۱۴۰۰ سه شنبه ۲۵ آبان
تعداد بازدید : 437

بررسی و تحلیل فیلم Joker

در فیلـم جوکـر مـا بـا یـک انسـان بلاتکلیـف در جامعـه ای روبـرو هسـتیم کـه تکلیفـش کاملا بـا تمامـی افـراد جامعـه مشـخص اسـت. انسـانی کـه همانطـور کـه گفتـه شـد نمیدانـد بخنـدد یـا گریـه کنـد، و قـرار بـر ایـن اسـت تـا بـا سـفری در درون ایـن انسـان در طـی فیلـم ببینیـم کـه او بـه چـه انتخابـی دسـت میزنـد.


نام فیلم: جوکر  (Joker)


 
کارگردان: تاد فیلیپس
نویسنده: تاد فیلیپس/اسکات سیلور
بازیگر کلیدی: واکین فینیکس، رابرت دنیرو
نگارش: فرهاد معمار صادقی
ویراستار: مهدی اسکندری
 
نکته: شما می‌توانید فایل PDF این مطلب را از اینجـــا دانلود کنید. 
 
 
 
این نوشته حاوی اطلاعاتی است که بخشهایی از فیلم را فاش میکند.
در صورتی که این فیلم را ندیده‌اید، خواندن این متن توصیه نمی‌شود.
 
 
فیلم شروع میشود. 
 
اخبارگوی رادیو مشغول خواندن اهم اخبار است که میگوید:
 
صبح به خیر، ساعت 30:10 روز پنجشنبه 15 اکتبر و دما 5 درجه سانتیگراد.
 
روز هجدهــم اعتصــاب رفتگــران شــهرداری اســت و 10 هــزار تــن آشــغال در همــه جــا تلنبــار شــده اســت، حتــی بهتریــن قســمتهای شــهر هـم مثـل آشـغالدانی شـده اسـت، بـرای اولیـن بـار بعـد از چندیـن دهـه، وزیـر بهداشـت در شـهر اعلام وضعیـت فوق العـاده کـرده اسـت. "ســپس صحبتهــای مــردم در رابطــه بــا ایــن مســائل پخــش میشــود" نبایــد حتمــا منتظــر شــد تــا کســی بمیــره، یــا بــه خاطــر حصبــه زمینگیــر بشــه، همیــن الان هــم وضعیــت بغرنجــه"

در همیـن حـال دوربیـن از پشـت بـه یـک دلقـک نزدیـک میشـود، دلقکـی کـه صـورت او را از نمـای درون آینـه میبینیـم، دلقکـی کـه هنـوز صـورت اصلـی او را ندیده ایـم و هیـچ چیـز در مـوردش نمیدانیـم، دلقکـی کـه مشـغول آرایـش خـود اسـت. دوربیـن بـه آرامـی از پشـت او تغییـر زاویـه داده و تصویـری از اجـزای صـورت او میدهـد، صورتـی کـه از حالتـی مـات و مبهـوت بـه غمگیـن و بعـد از چنـد ثانیـه بـه حالتـی خوشـحال (بـه ظاهـر) تغییـر شـکل میدهـد. 
 

دلقـک خـودش هـم نمیدانـد، بخنـدد یـا گریـه کنـد، حتـی لحظاتـی بـا دسـت حالـت خنـده و لحظاتـی دیگـر بـا دسـت حالـت گریـه بـه خـود میگیـرد و در نهایـت ملغمـه ای از اشـک و لبخنـد در تصویـری کـه دوربیـن فقـط صـورت دلقـک را نمایـش میدهـد دیـده میشـود.
 
توجـه بـه همیـن سـکانس اول بـه نظـرم میتوانـد تمامـی مسـیر فیلـم را مشـخص کنـد، یـا حداقـل اگـر مـا تکلیـف خودمـان را در همیـن 1 دقیقـه و 30 ثانیـه بتوانیـم مشـخص کنیـم، بـه راحتـی میتوانیـم بـه صندلـی خـود تکیـه داده و در ادامـه فیلـم از دیـدن خلـق تصویـری یکپارچـه از همیـن تصاویـر ابتدایـی لـذت ببریـم. 

کارگـردان، فیلـم را بـا نمایـی بـاز از محـل کار شـخصیت اصلـی فیلـم یعنـی جوکـر، آغـاز میکنـد. تلفیـق ایـن نمـای بـاز از محـل کار و اهـم اخبـاری کـه گوینـده رادیـو از گاتهام سـیتی میدهـد، بـه طـور کامـل گویـای وضعیـت زندگـی بیرونـی جوکـر اسـت. بحـران اقتصـادی و عـدم وجـود رفـاه مالـی کـه بسـیاری از رفتگـران شـهرداری را بـه سـمت اعتصـاب هدایـت کـرده و ایـن اعتصـاب، طـی 18 روز بلایی بـر سـر مـردم شـهر آورده کـه وقتـی مصاحبه گـر رادیـو بـا برخـی از مـردم مصاحبـه میکنـد، میگوینـد "لازم نیسـت کسـی بمیـرد، همیـن الان هـم وضعیـت بغرنجـه"

پــس از همیــن اول در فیلــم جوکــر، تکلیفمــان بــا جامعــه روشــن اســت. بــا جامعــه ای روبــرو هســتیم، کــه هیــچ رفــاه و آسایشــی نــدارد، بسـیاری از اقشـار مـردم، در ایـن جامعـه در بـوی تعفـن زندگـی میکننـد. نماینـدگان فـداکاری و ایثـار و از خودگذشـتگی در جامعه هـا، کـه بــی ادعاتریــن افــراد در هــر جامعــه ای هســتند، یعنــی رفتگــران، دیگــر دســت بــه فــداکاری نــزده و حاضــر نیســتند غبــار کثافــت را از ســطح پلیـد شـهر جمـع کننـد. در ایـن فیلـم بـا گاتهامـی روبـرو هسـتیم کـه از همـان اول وضعیتـش بغرنـج اسـت. بـا گاتهامـی روبـرو هسـتیم کـه انسـانیت در آن مـرده اسـت و کثافـت در تمامـی جامعـه بـه صـورت عیـان پخـش شـده اسـت، از چنیـن گاتهامـی آیـا میتـوان انتظـار رحـم مـروت و مردانگـی و برابـری داشـت؟

امـا تـاد فیلیپـس کارگـردان فیلـم بـا هوشـمندی هـر چـه تمـام، آغـاز ایـن نمایـش را بـا ایـن نمـای بـاز بـه صـورت تدریجـی بـه نمایـی بسـته تقلیـل میدهـد و بـه سـمت یـک نفـر متمرکـز میشـود. در نمـای بـاز دو دلقـک در تصویـر بـه چشـم میخورنـد ولـی بـرای کارگـردان فقـط یکـی از آنهـا مهـم هسـتند. در ایـن شـهر آشـوب، فقـط یـک نفـر مهـم اسـت، نـه دیگرانـی کـه در آن جامعـه زندگـی میکننـد و نـه افـرادی کـه همـراه ایـن دلقـک (جوکـر) در محـل کارش بـا او همـکار هسـتند و نـه حتـی خـود جامعـه ای کـه تکلیفـش از همیـن الان معلـوم بـوده و وضعیتـش بغرنـج اسـت. دوربیـن فقـط روی یـک نفـر متمرکـز میشـود، چـرا کـه فقـط همیـن یـک نفـر و انتخابهـای اوسـت کـه مهـم هسـتند. گویـی کارگـردان، بـا نزدیـک شـدن دوربیـن بـه جوکـر، مـا را بـه سـفری در درون او تشـویق میکنـد، تـا در ایـن سـفر بـا او بیشـتر آشـنا شـویم و ببینیـم کـه او دسـت بـه چـه انتخاب هایـی میزنـد و چگونـه سرنوشـت خـودش را بـه دسـت خـودش رقـم میزنـد. جوکـری کـه در ابتـدای فیلـم و در برخـورد بـا شـنیدن اهـم اخبـار ناامیـد کننـده و موقعیت هـای بیرونـی ای کـه بسـیار ناخوشـایند هسـتند، بلا تکلیـف اسـت و نمیدانـد بخنـدد و یـا گریـه کنـد، همسـفر مـا میشـود تـا در ایـن تصمیم گیـری بـا او همـراه شـویم و ببینیـم کـه او در نهایـت چـه انتخابـی میکنـد، خنـده یـا گریـه؟
 

فیلـم جوکـر بـه واقـع داسـتان تاثیـرات اجتماعـی بـر روی یـک فـرد و تبدیـل او بـه یـک موجـود ضـد اجتماعـی و آنارشیسـت نیسـت، بررسـی همیـن سـکانس بـه مـا نشـان میدهـد کـه داسـتان، بررسـی انتخاب هایـی اسـت کـه او در مقابـل ایـن شـهر پـر هیاهـو انجـام میدهـد و اینکـه در نهایـت ایـن انتخاب هـا او را بـه کجـا خواهنـد رسـانید؟ در ایـن درام پرهیجـان و تاثیـر گـذار، بـا سـفری درونـی همـراه هسـتیم تـا بفهمیـم کـه چـه عوامـل درون روانـی ای میتوانـد یـک فـرد را بـه سـمت انتخاب هایـی ببـرد کـه بـه او برچسـب Personality Antisocial Disorder و یــا اختــلال شــخصیت ضــد اجتماعــی، ســایکوز و یــا ... بزنیــم. فیلــم جوکــر در مــورد ایــن اســت کــه انســان چــرا و چگونــه از خـودش موجـودی چنیـن میسـازد. همانطـور کـه شـیخ بهایـی بـه نقـل از جامـی میگویـد:

آدميزاده طرفه معجونی است
کز فرشته سرشته و ز حيوان
گر کند ميل اين بود کم از اين
ور کند ميل آن شود به از آن

در فیلـم جوکـر مـا بـا یـک انسـان بلاتکلیـف در جامعـه ای روبـرو هسـتیم کـه تکلیفـش کاملا بـا تمامـی افـراد جامعـه مشـخص اسـت. انسـانی کـه همانطـور کـه گفتـه شـد نمیدانـد بخنـدد یـا گریـه کنـد، و قـرار بـر ایـن اسـت تـا بـا سـفری در درون ایـن انسـان در طـی فیلـم ببینیـم کـه او بـه چـه انتخابـی دسـت میزنـد. در طـول فیلـم بـا یـک انسـان روبـرو هسـتیم کـه بـرای کالبـد شـکافی بهتـر بـه دو شـخصیت تقسـیم شـده اسـت، شـخصیت اول "آرتـور" و شـخصیت دوم "جوکـر"، در ایـن نقـد هـم زمانـی کـه از ایـن لغـات همـراه بـا گیومـه اسـتفاده شـده اسـت منظـور شـخصیت های درونـی و اگـر بـدون گیومـه مـورد اسـتفاده قـرار گرفتـه باشـد منظـور انسـان کلـی اسـت کـه در درون او دو شـخصیت "جوکـر" و "آرتـور" در جریـان هسـتند.

 "آرتـور" در فیلـم نماینـده چهـره خنـدان ایـن انسـان اسـت، انسـانی کـه شـغل دلقکـی را بـرای امـرار و معـاش انتخـاب کـرده، بـا مـادرش زندگـی میکنـد، فـردی اسـت کـه بـرای درمـان بـه دیـدار مـددکار اجتماعـی مـیرود و وقتـی میدانـد کـه اوضـاع روحـیاش نامناسـب اسـت از مــددکارش میخواهــد کــه داروهایــش را زیادتــر کنــد تــا اینقــدر احســاس بــد نداشــته باشــد. "آرتــور" انســانی ارزش مــدار اســت و در 30دقیقـه اول فیلـم، کـه مختـص بـه تصویـر کشـیدن روی زیبـای ایـن انسـان بلاتکلیـف اسـت، شـاهد بـه تصویـر کشـیدن ارزشهـای والایی از یـک انسـان هسـتیم. اوج ایـن تصویـر سـازی را در سکانسـی میبینیـم کـه آرتـور بـه همـراه مـادرش در حـال تماشـای شـوی تلویزیونـی مـورد علاقه اش یعنـی شـوی مـوری اسـت. در ایـن صحنـه وقتـی کـه مـوری از آرتـور میخواهـد کـه خـودش را معرفـی کنـد، میبینیـم کـه آرتـور از اوج خواسـته های انسـانی و پیغام هـای زیبایـی کـه بـر اسـاس آنهـا دوسـت دارد زندگـی کنـد صحبـت بـه میـان مـیآورد. او خـودش را انســانی معرفــی میکنــد کــه از وقتــی یــادش میآیــد مــرد خانــه بــوده و از مــادرش بــه بهتریــن شــکل ممکــن مراقبــت کــرده اســت، او حتـی پـا را فراتـر از ایـن گذاشـته و از نصیحتهـای مـادرش هـم صحبـت میکنـد و میگویـد مـادرم همیشـه بـه مـن میگـه: "بخنـدم و بـه دیگـران لبخنـد بزنـم میگـه: مـن بـه دنیـا اومـدم تـا شـادی و خنـده رو بیـن مـردم پخـش کنـم."
 

آرتـور هـم مثـل هـر انسـان دیگـر، انسـانی اسـت معمولـی کـه فقـط بـه دنبـال بـرآورده کـردن نیازهـای خـودش اسـت. او دقیقـا میدانـد چـه میخواهـد، او بـه دنبـال رابطـه ای اسـت کـه در آن دیـده شـود و دیگـران را نیـز ببینـد. او تشـنه عشـق و نـوازش و تعلـق خاطـر اسـت و بـرای ارضـای ایـن نیـاز تمایـل بسـیار زیـادی دارد کـه تـا جایـی کـه میتوانـد "آرتـور" شـود. آرتـور موجـودی اسـت کـه حتـی وقتـی در حـق او ظلمـی میشـود و بـه ناحـق پـول تابلـو شکسـته شـده مغـازه ورشکسـته ای کـه اودر حـال تبلیـغ آن بـوده اسـت را نیـز از او کـم میکننـد، علیرغـم دردنـاک بـودن ایـن تصمیـم و مشـکلات مالـی فراوانـی کـه بـا آن روبروسـت، بـاز هـم میخنـدد و خشـم خـود را در جایـی دور از چشـم دیگـران، و بـر سـر اجسـام بی جـان خالـی میکنـد، چـرا کـه او اساسـا دوسـت نـدارد بـه کسـی آسـیب برسـاند. بـرای تکمیـل شـدن تصویـر آرتـور فقـط کافـی اسـت کـه بـه سـوالی کـه از مـددکارش میپرسـد، بازگردیـم. فقـط مـن ایـن حـس رو دارم یـا واقعـا اوضـاع اون بیـرون دیوانه کننده تـر شـده؟ او بـرای جامعـه اش نگـران اسـت. او بـه چشـم میبینـد کـه همـه چیـز ویـران شـده و رو بـه اضمحـال اسـت. 

او انســانی اســت کــه واقعیت ســنجی دقیــق و درســتی از جامعــه اطرافــش داشــته و بــرای اطمینــان، آن را بــا تنهــا انســانی کــه میتوانــد دردهایــش را بــا او در میــان بگــذارد یعنــی مــددکارش، در میــان گذاشــته و از او میپرســد تــا مطمئــن شــود کــه در ایــن دنیــا، یگانــه فــردی نیســت کــه از ایــن حجــم بی عدالتــی، ظلــم، هــرج و مــرج در عــذاب اســت، و وقتــی از ایــن مطلــب خیالــش راحــت میشــود از مــددکارش میخواهـد داروی بیشـتری بگیـرد تـا فقـط اینقـدر احسـاس بـد نداشـته باشـد.
 
آرتــور تشــنه یافتــن روابــط اســت و بــرای پیــدا کــردن آن بــه هــر دری میزنــد. او تنهاســت و میدانــد کــه ایــن تنهایــی، خطرنــاک اســت و بــه همیـن دلیـل در نیـم سـاعت اول فیلـم تمـام تلاشـش را میکنـد تـا جایـی کـه میتوانـد حتـی بـه قیمـت دریافـت داروهـای بیشـتر، حتـی بـه قیمـت کتـک خـوردن، خـودش را کنتـرل کـرده و بیشـتر بـه سـمت آرتـور شـدن حرکـت کنـد. 

آرتـور روابـط بسـیار محـدودی دارد کـه آنهـا را میتـوان بـه ۴ دسـته تقسـیم کـرد، رابطـه بـا مـادر، رابطـه بـا افـراد محـل کار، رابطـه بـا مـددکار و در نهایــت روابطــی کــه در درون ذهــن خــودش بــرای رهایــی از درد و رنــج موجــود در ایــن روابــط بــه صــورت فانتزی هــای ذهنــی یــا توهــم تجربــه میکنــد. در حقیقــت توهم ها و فانتزی های ذهنــی آرتــور مکانــی اســت بــرای پنــاه بــردن از شــلوغی های دنیای بیــرون، از آنچــه او تجربــه میکنــد و بــا هیــچ کــس نمیتوانــد در میــان بگــذارد و دقیقــا گسســتن و از دســت دادن هــر کــدام از ایــن روابــط آرتــور را یــک قــدم بــه "جوکــر" شــدن نزدیــک میکنــد، "جوکــری"‌کــه اصلا انتخــاب اول آرتــور نیســت و تمــام تـلاش خــودش را میکنــد تــا بــه گونــه ای دیگــر نیازهایـش را ارضـا کنـد، بـه گونـه ای کـه در راسـتای ارزش هایـی باشـد کـه بـرای آنهـا زندگـی کـرده و بـه خـود افتخـار میکنـد، ولـی متاسـفانه ایــن قصــه تلخی اســت کــه وقتــی هــر انســانی نتوانــد نیازهایش را بــه شــکلی موثــر و مســئولانه ارضــا کنــد، ممکــن اســت دســت بــه کارهــای احمقانـه ای زده و بــه شــیوه ی دیگــری ایــن کار را انجــام دهــد. 
 

پـس از نیـم سـاعت اول فیلـم کـه در حقیقـت معرفـی شـخصیت "آرتـور" بـه حسـاب می آیـد، رونـد فیلـم دیگـر، رونـدی قابـل پیشبینـی اسـت. تلاشی بـرای حفـظ تـه مانـده روابـط نیم بنـدی کـه آرتـور بـا اطرافیانـش دارد و ناموفـق بـودن او بـرای حفـظ ایـن روابـط و گسسـتن تـک تـک آنهـا. 

ایــن ماجــرا بــا قطــع اولیــن رابطــه، یعنــی اخــراج شــدن از محــل کارش شــروع شــده و بــا قطــع عمیق تریــن و دیرینه تریــن رابطــه اش یعنــی رابطـه بـا مـادر بـه پایـان میرسـد. قطـع هـر رابطـه ای، یـک قـدم آرتـور را بـه "جوکـر" شـدن نزدیکتـر میکنـد. "جوکـری" کـه برایـش انسـان و انسـانیت مهـم نیسـت، و بـر بسـتری از قانـون جنـگل زندگـی میکنـد. تنهـا چیـزی کـه او بـه آن فکـر میکنـد ایـن اسـت کـه حـق خـودش را ازجامعه ای بگیـرد کـه آن جامعـه را عامـل اضمحـال خـود میدانـد. "جوکـر" نمـادی اسـت بـر ایـن طـرز فکـر کـه دیگـران مسـئول آن چیـزی هسـتند کـه مـن انجـام میدهـم. "جوکـر" نمـادی اسـت از هـرج و مـرج، قانـون گریـزی و بالاتر از همـه مسـئولیت گریـزی.
"جوکـر" نمـادی اسـت از انسـانی کـه در جامعـه نیازهایـش بـرآورده نمیشـود و راهـی هـم بـرای ارضـای ایـن نیازهـا یـاد نگرفتـه اسـت. "جوکـر" نمـاد تنهایـی انسـان اسـت، انسـانی کـه نـه رابطـه ای دارد کـه بـه امیـد آن زندگـی کنـد و نـه ارزشـی کـه بـر مبنـای آن هدفـی بیافرینـد. 

آری فیلـم جوکـر درامی تاثیـر گـذار اسـت در مـورد انتخـاب. در مـورد چگونگـی انتخـاب بیـن "آرتـور" و "جوکـر" و چگونگـی گـذار از یکـی بـه دیگـری. آری جوکـر درس زندگـی اسـت و نهیبی بـه هـر یـک از مـا بـه عنـوان فـردی درجامعـه، نهیبـی کـه هـر ثانیـه بانـگ بـر مـی آورد کـه روابـط  نقـش مهمـی در سـلامت روانـی انسـانها بـازی میکنـد. نهیبـی کـه مـا را دعـوت میکنـد تـا بـا داشـتن روابطـی کیفـی بتوانیـم پناهگاهـی داشـته باشـیم کـه در مواقـع بحـران بتوانیـم همچنـان "آرتـور" باشـیم نـه "جوکـر".
 
 
 
 
captcha
نظر شما پس از تایید نمایش داده خواهد شد.
مشاهده نظرات بیشتر...