اگر به دقت به بدن نگاه کنید لایههای متعددی از سیستمهای پیچیده و به هم پیوسته را کشف خواهید کرد. در حین بررسی هر لایه سلولهای منحصر به فرد بیشماری را خواهید یافت که از هم متمایز هستند و به نقاط معینی در سراسر بدن مهاجرت میکنند. این سلولها به نوبه خود، به انواع نامحدودی از اشکال تبدیل میشوند، در سیستمهای کارکردی سازماندهی میشوند، با سایر سیستمها ترکیب میشوند و در نهایت، فرد را به وجود میآورند. ما این فرایند را با سادگی میپذیریم؛ ولی در مورد این ایده که طبیعت از راهبرد مشابهی استفاده میکند تا حیوانهای منفرد (انسانها) را به سازوارههای زیستی بزرگتر یعنی خانواده، قبیله و گونه مرتبط کند چه؟
اگر به دقت به بدن نگاه کنید لایههای متعددی از سیستمهای پیچیده و به هم پیوسته را کشف خواهید کرد. در حین بررسی هر لایه سلولهای منحصر به فرد بیشماری را خواهید یافت که از هم متمایز هستند و به نقاط معینی در سراسر بدن مهاجرت میکنند. این سلولها به نوبه خود، به انواع نامحدودی از اشکال تبدیل میشوند، در سیستمهای کارکردی سازماندهی میشوند، با سایر سیستمها ترکیب میشوند و در نهایت، فرد را به وجود میآورند. ما این فرایند را با سادگی میپذیریم؛ ولی در مورد این ایده که طبیعت از راهبرد مشابهی استفاده میکند تا حیوانهای منفرد (انسانها) را به سازوارههای زیستی بزرگتر یعنی خانواده، قبیله و گونه مرتبط کند چه؟
نورونهای منفرد به وسیله شکافههای کوچکی به نام سیناپس از هم جدا میشوند. این سیناپسها فضاهای خالی نیستند؛ بلکه انواع مواد شیمیایی در آنجا وجود دارند که در تعاملات پیچیدهای دخیل هستند که به انتقال سیناپسی منجر میشوند. این انتقال سیناپسی نورونها را برای بقا، رشد و شکلگیری به وسیله تجربه تحریک میکند. در واقع، فعالیت در سیناپسها حداقل به اندازه آنچه در خود نورونها رخ میدهد مهم است. ما میدانیم که نورونها از طریق پیامرسانهای زیستشیمیایی متعدد، یکدیگر را فعال کرده یا بر هم اثر میگذارند. طی دورههای گسترده زمان تکامل، انتقال سیناپسی حتی پیچیدهتر شده تا نیازها مغزی را برآورده کند؛ نیازهایی که خودشان به طور فزاینده در حال پیچیدهتر شدن هستند.

در مورد این مسئله، آیا تعامل بیان انسانها از عناصر تشکیلدهنده اساسی مشابهی شکل نگرفتهاند؟ هنگامی که لبخند میزنیم، دست تکان میدهیم، سلام میکنیم، این رفتارها از طریق فضای بین ما ارسال میشوند. این پیامها توسط حسهای ما دریافت میشوند و به علامتهای الکتریکی و شیمایی در درون دستگاههای عصبی تبدیل میشوند. این علامتهای درونی تغییرات شیمیایی، فعالسازی الکتریکی و رفتارهای جدیدی تولید میکنند که به نوبه خود پیامها را از طریق سیناپس اجتماعی باز میگردانند.
سیناپس اجتماعی فضای بین ماست؛ فضایی که با پیامهای دیدهشده و نشده و با ابزاری پر میشود که از طریق آن به سازوارههای بزرگتری از قبیل خانواده، قبیله، جامعه، و گونههای انسانی به عنوان یک کل ترکیب میشویم. چون تجربه ما به عنوان خودهای منفرد در مرز این سیناپس قرار دارد و با توجه به اینکه تعاملات بسیاری زیر سطح هوشیارمان رخ میدهند، این پیوند اغلب برایمان قابل مشاهده نیست. در خلال کاوشهایی که در مورد سیناپس اجتماعی خواهیم کرد، مشخص میکنیم که انسانها چطور مثل نورونها برانگیخته میشوند، به هم متصل میشوند و با یکدیگر پیوند برقرار میکنند تا روابط را به وجود بیاورند.
اگر میتوانید ایده سیناپس اجتماعی را بپذیرید، شاید بتوانید یک جهش نظری ثانوی را هم در نظر بگیرید. نورونها سه سطح متوالی تبادل اطلاعاتی دارند که سیستمهای پیغامبر اول، دوم و سوم نامیده میشوند. آنها عبارتند از (1) تعامل در سیناپس که (2) زیستشیمی سلول را تغییر میدهد و آن هم به نوبه خود (3) موجب فعالسازی mRNA (پیغامبر اسید ریبونوکلوییک، مادهای که پرونئین را به ساختار جدید مغز تبدیل میکند) و سنتز پروتئین برای تغییر سختار سلولی میشود. مغز از طریق این فرایندها و در واکنش به تجربههای مختلف تغییر میکند. این سه سطح تبادل اطلاعات بین افراد نیز اتفاق میافتد. به عبارت دیگر، وقتی با دیگران تعامل میکنیم، بر وضعیت زیستی درونی همدیگر و ساختار دراز مدت مغزهایمان تاثیر میگذاریم. این گونه است که عشق به عادت تبدیل میشود.
برکرفته شده از کتاب علوم اعصاب روابط انسانی انتشارات ارجمند