روانزخمها خودشان به اندازه کافی مشکلساز هستند و برای سالهای زیادی بعد از تمام شدن خودِ اتفاق آسیبزننده، همچنان هزینههایی روی دست سلامت روان میگذارند.
روانزخمها انواع متفاوت و زیادی دارند، از اتفاقهای آسیبزننده گرفته، مثل شاهد قتل و ترور بودن تا تجربههای آسیبزننده شخصی مثل سوء استفادههای جنسی. فارغ از جنس اتفاق آسیبزننده، تمام روانزخمها میتواند به شکل جدی زندگی روانی و به طور کلی زندگیتان را متحول کنند.
افسردگی میتواند پیامد مستقیم یا غیرمستقیم روانزخم باشد. به این وجود، تمام افسردگیها ناشی از روانزخمها نیستند – بلکه عوامل دیگری مثل ژنتیک، اثرات محیطی و مشکلات پزشکی هم میتواند از عوامل افسردگی باشند.
روبروشدن با روانزخم و افسردگی همزمان با هم، کاری سخت و دشوار است. با این وجود بسیاری از انسانها توانستهاند در سایه درمانهای مربوط به روانزخم و دریافت حمایتهای حرفهای از دیگران، زندگیهای شاد و غنی برای خودشان ایجاد کنند.
اگر روانزخمی را تجربه کردهاید و در حال حاضر درگیر علائم افسردگی هستید، کارهای زیادی برای بهبود میتوانید انجام دهید.
روانزخمها خودشان به اندازه کافی مشکلساز هستند و برای سالهای زیادی بعد از تمام شدن خودِ اتفاق آسیبزننده، همچنان هزینههایی روی دست سلامت روان میگذارند.
روانزخمها انواع متفاوت و زیادی دارند، از اتفاقهای آسیبزننده گرفته، مثل شاهد قتل و ترور بودن تا تجربههای آسیبزننده شخصی مثل سوء استفادههای جنسی. فارغ از جنس اتفاق آسیبزننده، تمام روانزخمها میتواند به شکل جدی زندگی روانی و به طور کلی زندگیتان را متحول کنند.
افسردگی میتواند پیامد مستقیم یا غیرمستقیم روانزخم باشد. به این وجود، تمام افسردگیها ناشی از روانزخمها نیستند – بلکه عوامل دیگری مثل ژنتیک، اثرات محیطی و مشکلات پزشکی هم میتواند از عوامل افسردگی باشند.
روبروشدن با روانزخم و افسردگی همزمان با هم، کاری سخت و دشوار است. با این وجود بسیاری از انسانها توانستهاند در سایه درمانهای مربوط به روانزخم و دریافت حمایتهای حرفهای از دیگران، زندگیهای شاد و غنی برای خودشان ایجاد کنند.

آیا روانزخم میتواند باعث ایجاد افسردگی شود؟
اگر بخواهیم به صورت تک کلمهای جواب این پرسش را بدهیم، بله. افسردگی یکی از رایجترین پاسخهایی است که در مقابل حوادث آسیبزننده، به وجود میآید.
در واقع، در پژوهش مروری که در سال 2013 انجام شد نشان داده شد که 52% ( بیش از نصف) از شرکتکنندگانی که درگیر اختلال استرس پس از سانحه بودند، به طور همزمان درگیر اختلال افسردگی اساسی هم بودند.
علاوه بر این بر اساس پژوهشی که در سال 2015 انجام شد، همبستگی مستقیمی بین روانزخمهای دوران کودکی و بروز علائم افسردگی در بزرگسالی وجود دارد. در این پژوهش مشخص شد، از بین 349 شرکتکننده در آن که درگیر افسردگی اساسی بودند، 75.6% سابقه تجربه روانزخمی در دوران کودکی را داشتهاند. در همین پژوهش به این نتیجه رسیدند که افرادی که سابقه تجربه چندین اتفاق آسیبزننده جدی را داشتهاند، شدت بیشتری از علائم افسردگی را تجربه میکردند.
افسردگی موضوعی بسیار فراتر و جدیتر از یک احساس ناراحتی و غم است. علائم افسردگی میتواند شامل موارد زیر باشد:
- فقدان انرژی
- فقدان وجود علاقه و لذت در فعالیتهایی که قبلا لذتبخش بودهاند.
- کاهش یا افزایش شدید وزن
- خواب بیش از اندازه یا بیخوابی
- احساس گناه بیش از اندازه
- عدم توانایی تمرکز
- احساس بیارزشی
- افکار فراوان در مورد مرگ و خودکشی
باید به این موضوع توجه داشته باشید که تمام افرادی که حوادث آسیبزایی را تجربه میکنند، لزوما درگیر اختلال افسردگی یا اختلال استرس پس از سانحه نمیشوند.
افسردگی و سیستم عصبی
حوادث آسیبزای جدی میتواند اثر قابل توجهی روی مغز و سیستم عصبی به جای بگذارد. این موضوع حتی اگر فرد بعدا درگیر اختلالهایی مثل افسردگی هم نشود، باز هم به قوت خودت باقیست.
واکنش عاطفی نسبت به روانزخم میتواند اثر قابلتوجهی روی عملکردهای عصبی(مغز) و فیزیولوژیک (بدنی) بگذارد. این واکنشها مشخصا باعث تغییر کارکرد سیستم عصبی و شیمی مغز میشوند.
زمانیکه با تنشهای عاطفی شدید یا موقعیت غیرایمن روبرو میشوید، بدن به صورت طبیعی وارد شرایط جنگ و گریز میشود تا بتوانید از دست تهدیدی که احتمالا متوجهتان است، جان سالم به در ببرید.
با این وجود، اگر نتوانید از موقعیت تهدیدکننده فاصله بگیرید، بدن وارد وضعیت یخزدگی میشود. در این شرایط سیستم عصبی به طور کامل خاموش میشود تا بتوانید به نوعی از خودتان محافظت کنید. این شرایط دقیقا مثل وضعیتی است که یک گوزن وقتی میخواهد از دست شکارچی فرار کند، خودش را به مردن میزند.
بر اساس نظریه پلیوگال، اگر بدن وارد وضعیت یخزدگی بشود، عصب واگ پشتی از کار میافتد. این اتفاق به این دلیل میافتد که وضعیت خاموش و از کار افتادگی به طور کامل تحت کنترل بخشی از سیستم عصبی است که به آن عصب واگ پشتی میگویند.
زمانیکه بدنتان وارد وضعیت یخزدگی واگ پشتی میشود، ممکن است علائم افسردگی مثل احساس کرختی، فقدان ارتباط، خستگی و آهستگی را تجربه کنید. نکته قابل توجه بین روانزخمها و افسردگی اینجاست که حتی با وجود اینکه خودِ اتفاق آسیبزا به پایان رسیده است و از بین رفته است باز هم محرکهای ناشی از روانزخمهای گذشته ممکن است باعث ورود بدنتان به چنین وضعیتی شود.
حالت یخزدگی چه شکلی است؟
زمانیکه با استرس و تنش بسیار شدیدی روبرو شوید، بدن وارد وضعیت بقا و زندهماندن میشود و این واکنش با مکانیزمهای دفاعی که در ادامه عنوان شدهاند همراه میشود که شبیه به علائم افسردگی هستند:
- تجربه خارج از بدن بودن یا تجزیه
- تجربه مجزا بودن از محیط
- احساس بیحسی
- حالت خشک زدگی یا ثابت شدن چشمها
- کاهش ضربان قلب و فشار خون
- عاطفه تخت، یا عدم وجود واکنشهای هیجانی در صورت
- تنفس کند
- حالت سرگیجه، تهوع، مدفوع، یا ادرار داشتن
- عدم توانایی صحبت کردن
- ناتوانی در فکر کردن
- احساس اینکه بدنتان در حال فروپاشی است
افسردگی Vs اختلال استرس پس از سانحه
افسردگی و اختلال استرس پس از سانحه دو اختلال متفاوت هستند، ولی معمولا با هم اتفاق میافتند. بر طبق گزارش مرکز ملی اختلال استرس پس از سانحه، افسردگی در بین افرادی که درگیر اختلال استرس پس از سانحه هستند، 3 تا 5 برابر بیشتر از جمعیت معمول به چشم میخورد.
همپوشانیهایی بین افسردگی و اختلال استرس پس از سانحه وجود دارد که این علائم بینشان مشترک است:
- دشواری در تمرکز
- بیخوابی
- بیقراری
- از دست دادن علاقه نسبت به فعالیتهایی که قبلا برای فرد لذتبخش بوده است.
اما از طرفی اختلال استرس پس از سانحه به واسطه وجود علائم زیر با افسردگی تفاوت دارد:
- تجربه مجدد اتفاق آسیبزای گذشته به صورت خاطرات آزاردهنده، کابوسهای شبانه، فلشبکها.
- اجتناب از موقعیتهایی که باعث میشود فرد به یاد اتفاق آسیبزای گذشته بیافتد.
- افزایش افکار منفی فرد در مورد خودش که قبل از اتفاق آسیبزا وجود نداشتند.
- تمایل به افزایش گوشبهزنگی، و دائم نگران خطر بودن که به عنوان هوشیاری بیش از اندازه شناخته میشود.
مدیریت کردن روانزخم و افسردگی
رواندرمانی برای درمان هر دو اختلال استرس پس از سانحه و افسردگی به شدت توصیه میشود. درمانی که با تمرکز بر روانزخم باشد، قطعا نتیجه و اثربخشی بهتر خواهد داشت.
درمانگرانی که روی روانزخمها کار میکنند، ممکن است روی موارد زیر تمرکز کنند:
- خاطرات آزاردهنده
- افکار مرتبط با خاطرات یا اتفاق آسیبزا
- احساسها
- اجتناب و رفتارهای گریزگونه
اگر تصمیم گرفتید که به دنبال درمان چنین شرایطی باشید، حتما درمانگری را جستجو کنید که متخصص درمان اختلال استرس پس از سانحه باشد و در موردش تجربه کافی داشته باشد. چنین درمانگرهایی میتوانند درمانهای مخصوص طراحی شدهای که نیازها خاص افرادی که روانزخم را تجربه کردهاند را در بر داشته باشد، را به کار بگیرند.
درمانهای رایج برای اختلال استرس پس از سانحه عبارتند از مواجههسازی طولانی (PE) و درمانی فرایندمدار شناختی.
به عنوان مثال ممکن است درمانگر از مواجههسازی برای کمک به حاضر شدن در محیطهای مختلف و مدیریت ترسهایتان در چنین محیطهایی استفاده کند. درمانگران از این شیوهها برای درمان افسردگی یا دیگر اختلالهای روانی استفاده نمیکنند.
رواندرمانی برای درمان افسردگی ممکن است روی موضوعات زیر تمرکز کند:
- پررنگ کردن چالشهای زندگی که ممکن است افسردگی را بدتر کنند و کار کردن برای بهبود آنها.
- شناسایی الگوی افکار منفی که در بروز افسردگی مشارکت دارند.
- بهبود الگوهای تعاملی با دیگران
- کمک به فرد برای پیدا کردن فرصتهایی که بتواند فعالیتهای مورد علاقهاش را انجام دهد.
معمولا هدف قرار دادن اختلال استرس پس از سانحه و بهبود آن، باعث کاهش علائم افسردگی میشود. گاهی اوقات روشهایی که برای درمان اختلال استرس پس از سانحه یاد داده میشوند میتوانند برای کاهش علائم افسردگی هم استفاده شوند، البته به این شرط که سایر علائم باقیمانده اختلال پس از سانحه به طور کامل برطرف شده باشند.
قدم بعدی
افسردگی و روانزخمها میتوانند به هم مرتبط باشند. افسردگی شدید و اختلال استرس پس از سانحه میتوانند علائم مشترک و مشابهی داشته باشند، ولی به طور کلی دو اختلال کاملا متفاوت و مجزا هستند. با این وجود، میتوانید همزمان درگیر هر دو اختلال باشید.
افسردگی و اختلال استرس پس از سانحه درماننشده، میتواند به مرور زمان بدتر شوند. ولی کمک همیشه در دسترس است و با دریافت کمکهای حرفهای دیگر نیازی نیست با ترس، غم، و استرس زیاد و شدید زندگی کنید.
لینک مقاله:
https://psychcentral.com/depression/trauma-and-depression