ارسطو، فیلسوف یونان باستان زمانیکه در مورد فضیلت شجاعت تحقیق میکرد با این موضوع روبرو شد. در کتاب اخلاقیات ائودموس، ارسطو فرد شجاع را، فردی در نظر میگیرد که اصلا نمیترسد، اما در ادامه به دیدگاهی متفاوت اشاره میکند: اگر افراد شجاع با چیزهایی روبرو شوند که برای دیگران ترسناک است ولی برای خودشان هیچ ترسی به همراه ندارد، در آن صورت «این موضوع نه تحسین برانگیز است و نه قابل احترام ». برای این که درک درستی از حل این موضوع توسط ارسطو داشته باشیم باید ابتدا نظریهاش در خصوص فضیلت و احساسات را بررسی کنیم.
کریستن ویسبال نام مجسمه برنزی است، به اندازه صد و بیست سانتیمتر، که با چهرهای مصمم به ساختمان بورس نیویورک نگاه میکند (این مجسمه ابتدا روبروی مجسمه گاو وحشی آرتورو دی مودیکا در منطقه موسسههای مالی نیویورک نصب شده بود). این مجسمه به وضوح مفهوم آرمانی که برایش طراحی شده است را به تصویر میکشد: شجاعت و بیباکی. همه ورزشکاران و افراد فعال در حوزههای اجتماعی، سیاسی، انسانی و غیره را بهعنوان افرادی «بیباک و شجاع» تحسین میکنیم؛ تبلیغات مختلف و روی تیشرتها تصاویر افرادی را میبینیم که به شجاعت معروف هستند و ما را به «شجاع بودن» تشویق میکنند. در حقیقت شجاعت برایمان بیخود و بیدلیل تحسینبرانگیز نیست ، بلکه به دلیل اینکه جزء فضیلتهای انسانی است برایمان تحسینبرانگیز است. به نظر میرسد مشخصه افراد شجاع این است که ترس، مانعی برای پیگیری کردن اهداف ارزشمندشان ایجاد نمیکند و این افراد در هر صورت به مسیری که برایشان مهم است ادامه میدهند. رالف والدو امرسون، نویسنده آمریکایی این موضوع را اینطور عنوان میکند که شجاعت «اراده بینقصی است که هیچ ترسی نمیتواند آن را متزلزل کند».

اما توجه به این مطلب بسیار ضروری است که آنچه شجاعت را تا این حد تحسینبرانگیز میکند، نترسیدن نیست بلکه توانایی فرد شجاع برای قدم برداشتن و عمل کردن علیرغم ترسهایش است. به عنوان مثال همه، مأموران آتشنشانی را به دلیل اینکه جانشان را به خطر میاندازند تا فردی را نجات میدهند بهعنوان افراد «شجاع» تحسین میکنیم، نه به دلیل اینکه از خطرات نمیترسند، بلکه به واسطه اینکه با وجود ترس فراوان از آتش و تمام خطراتش باز هم به کاری که باید انجام میدادند را ادامه دادند و یک لحظه پا پس نمیکشند. بنابراین پرسش اصلی این است: آیا شجاعت به معنی نترسیدن است یا اینکه به شکل درستی بترسیم؟
ارسطو، فیلسوف یونان باستان زمانیکه در مورد فضیلت شجاعت تحقیق میکرد با این موضوع روبرو شد. در کتاب اخلاقیات ائودموس، ارسطو فرد شجاع را، فردی در نظر میگیرد که اصلا نمیترسد، اما در ادامه به دیدگاهی متفاوت اشاره میکند: اگر افراد شجاع با چیزهایی روبرو شوند که برای دیگران ترسناک است ولی برای خودشان هیچ ترسی به همراه ندارد، در آن صورت «این موضوع نه تحسین برانگیز است و نه قابل احترام ». برای این که درک درستی از حل این موضوع توسط ارسطو داشته باشیم باید ابتدا نظریهاش در خصوص فضیلت و احساسات را بررسی کنیم.
ارسطو در اخلاقیات نیکوماخوس، اثر شناختهشدهترش در مورد زندگی خوب، اینطور توضیح میدهد؛ فضایل اخلاقی وضعیتهای خوبی از شخصیت هستند که با تکرار و ایجاد عادت شکل میگیرند و باعث میشوند تا به بهترین شکل ممکن در بین تمام احساسها و فعالیتهایی که مثل تاروپود در زندگیمان تنیده شدهاند، حرکت کنیم. به عبارتی یعنی چه درگیر خشمی باشیم که خونمان را به جوش آورده است یا درگیر یک خواسته شهوانی بسیار تحریککننده، در هر صورت فضیلتهای اخلاقی این توانایی را میدهد تا احساسات مربوط به یک موقعیت خاص را به شکل درست، شدت درست، زمانبندی درست و متناسب با موقعیت، تجربه کنیم. شاید این تعریف از نظرمان عجیب به نظر بیاید، چون فکر میکنیم احساسات، اتفاقات طبیعی هستند که مثل رعد و برق در وجودمان شکل میگیرند. با چنین دیدگاهی، شیوه درست و نادرستی برای تجربه احساسات وجود ندارد، به این دلیل که هیچ کنترلی رویشان نداریم. اما ارسطو فکر میکند که میتوانیم با تمرین کردن و ایجاد عادتهایی، یاد بگیریم که چطور احساسات را به شکل درستی تجربه کنیم.
"فرد شجاع حتما چیزی برای از دست دادن دارد، ولی قطعا موضوع ارزشمندی برای به دست آوردن هم دارد."
اجازه دهید فضیلت شجاعت را از نگاه ارسطو اینطور تعریف کنیم: آنچه احساسهای ترس و اعتماد به نفس را تنظیم میکند. مثل همه فضیلتهای اخلاقی، این فضیلت هم حد میانهای بین افراط (یعنی برخورداری بیش از اندازه از چیزی) و تفریط( یعنی کمبود و نداشتن چیزی) است. با این تعریف، فرد شجاع، حد وسط بین فرد بزدل؛ فردی که بیش از حد میترسد (و اعتماد به نفسش کم است) و فرد بیپروا؛ فردی که بیش از حد اعتماد به نفس دارد، خواهد بود. شجاع، برخلاف بزدل که ممکن است به بدترین شکل ممکن تسلیم ترس شود (با احساس ترس زیاد، یا ترسیدن از چیزهای نادرست و غیره)، به شکلی منحصربهفرد به خودش اجازه میدهد به شکل درستی بترسد (یعنی، از چیزهای درست، در زمان درست، به میزان درست و به دلایل درست، بترسد).
ارسطو با این موضوع موافق نیست که فرد شجاع با هر موضوع ترسناکی روبرو میشود یا اگر فردی بترسد، فردی بزدل خواهد بود. (اتفاقا میگوید: نترسیدن از بهضی چیزها، مثل بیآبرویی، کاملا نادرست و غلط است). شجاعت ارسطویی شامل ترس از چیزهای خاص و منحصر به فردی است و افراد شجاع کسانی هستند که خودشان را شایسته روبرو شدن با برخی از ترسها میدانند: مثل ترس از مرگ یا زخمهای جدی و دردناک، ولی نه هر مردنی که اتفاقا شجاعانهترین عمل از نظر ارسطو، استوار ایستادن برای یک مرگ شرافتمندانه است، مثل فردی که در جنگ جانش را از دست میدهد.
تأکید ارسطو برای داشتن مرگی شرافتمندانه ممکن است برای افرادی که قرنها بعد آنرا میشوند یادآور موضوعی قدیمی و باستانی باشد که دیگر رنگ رو باخته است، اما شرح این موضوع کمک میکند تا یکی از ویژگیهای خاص و منحصر به فرد شجاعت (و به طور کلی تمام فضیلتها) مشخص شود. آنچه باعث تمایز شجاعت و به طور کلی تمام فضیلتهای انسانی میشود انگیزههای فرد فضیلتمند است. افراد فضیلتمند در راستای چیزی عمل میکنند که ارسطو آن را «کالون» نامگذاری میکند: یعنی «شرافتمندانه»، «نیکو» یا «زیبا». افراد شجاع ممکن است از دریا یا بیماری نترسند – و همین موضوع برای بسیاری تحسینبرانگیز باشد – اما این نترسیدن شجاعتشان را نشان نمیدهند مگر اینکه کاری شرافتمندانه در راستای این موضوع انجام دهند.
بنابراین، شجاعت ارسطویی موضوعی خیلی خاصتر و فراتر از این است که ترسهایمان را در زمان روبروی با خطراتی که زندگیمان را تهدید میکنند، کنترل کنیم. سربازی که در جنگ به دلیل ترس از تنبیههای بدنی یا بیآبرویی یا دادگاه نظامی، محکم میایستد، کار شجاعانهای نکرده است و اصلا شجاع به حساب نمیآید؛ ولی، همین سرباز اگر به دلیل اینکه استوار ایستادن و جنگیدن عملی شرافتمندانه است، بجنگد قطعا فردی شجاع خواهد بود. فرد شجاع چیزی برای از دست دادن دارد (زندگی شاد و فضیلتمندش). اما موضوع ارزشمندی هم برای به دست آوردن دارد: دستیابی به یک عمل «کالون». همین تعریف و مثال را میتوانیم به موضوعات امروزیتر هم بسط دهیم و برای تعریف خاص و متمایز ارسطو از شجاعت مثالهایی در نظر بگیریم: یک فعال سیاسی علیرغم خطراتی که آزادیاش را تهدید میکند، ولی همچنان برای دستیابی به حقوق مدنی اعتراض میکند، چون آنرا کار درستی میداند؛ آتشنشانهایی که جان خودشان را به خطر میاندازند تا جان فرد دیگری را نجات دهند، چون نجات جان دیگران عملی شرافتمندانه است، مثالهایی امروزی از مفهوم عمیق و خاص شجاعت در نگاه ارسطو است.
لینک مقاله:
https://psyche.co/ideas/true-courage-isnt-being-fearless-its-fearing-well