بر اساس تجربه، به این نتیجه رسیدهایم که توضیح شگفتانگیزی برای فرار کردن از خود وجود دارد که هیچ ربطی به جامعه و یا جذابیتهای فناوری هم ندارد، و آن چیزی غیر از غفلت عاطفی دوران کودکی نیست.
غفلت عاطفی دوران کودکی به زبان ساده یعنی اینکه، وقتی کودکی در خانوادهای بزرگ میشود که درکی از احساسها ندارند و به آنها توجهی نمیکنند ( اصطلاحا کوری عاطفی دارند)، هیچوقت مهارتهای لازم برای پذیرش، شناسایی، درک و ابراز احساسهایش را هم در چنین محیطی یاد نخواهد گرفت.
چرا دائم مشغول بودن میتواند مثل شیوهای برای فرار کردن از احساسات باشد؟چرا دائم مشغول بودن میتواند مثل شیوهای برای فرار کردن از احساسات باشد؟
چند وقت قبل، یکی از دوستانم میگفت خیلی کم میتواند تلویزیون ببیند یا کتاب بخواند چون آنقدر آرام و قرار ندارد برای اینکه یکجا بنشیند و اینکارها را انجام دهد. در اتاق درمانم هم مراجعهای زیادی داشتهام که فقط به دلیل اینکه دوست دارند " همیشه سرشان شلوغ باشد" بیش از ظرفیتشان، کار و مسئولیت قبول میکنند. اما بیش از همه شاید این موضوع تعجببرانگیز باشد که تعداد قابل توجهی، تمام تلاششان را میکنند تا به عیچ عنوان تنها نمانند.
امروزه در دنیایی زندگی میکنیم که همه در حال تلاش و تکاپو هستند، و ای کاش این تلاشها در جهت بهبود وضعیت سلامتی و نیکزیستیمان بود، اما متاسفانه بیشتر این تلاشها، هدفی جز فرار کردن از دنیای احساسات درونیمان ندارد.
وقتی از جایی به جای دیگر میرویم و حرکت میکنیم، حواسمان پرت است، برانگیخته هستیم، و ذهنمان متوجه موضوعی است که میخواهیم به آن دست پیدا کنیم. همین مطلب، یعنی توجه به آنچه در دنیای بیرون به دنبال به دست آوردنش هستید، مانع میشود تا بفهمید در درونتان چه خبر است. اما بر عکس، زمانیکه دست از حرکت بر میدارید، انگار سرو کله «خودِ درونیتان» پیدا میشود و چارهای به غیر از نگاه کردن و روبرو شدن با آن ندارید. منظورمان از خودِ درونی، یعنی تمام چیزهایی که هویتتان را تشکیل میدهد و باعث میشود شما، شما باشید؛ تجربهها، خاطرهها و از همه مهمتر، احساسهایی که تجربه میکنید.

برای اینکه بتوانید مشخص کنید جزأ گروه " همیشه در حال تلاش و تقلا" هستید، صادقانه به این پرسشها پاسخ دهید:
- آیا همیشه دوست دارید سرتان شلوغ باشد؟
- آیا معمولاً ترجیح میدهید در خانه تنها نباشید؟
- وقتی بیکار هستید، احساس کلافگی یا بیقراری میکنید؟
- برایتان نشستن و آرام گرفتن در جایی سخت است؟
- آیا عمیقاً احساس میکنید که همیشه باید مفید باشید؟
- آیا همیشه دوست دارید سرگرمی داشته باشید؟ (مثلاً پادکست گوش کنید، فیلم ببینید، با دیگران حرف بزنید یا در شبکههای اجتماعی بچرخید)
بر اساس تجربه، به این نتیجه رسیدهایم که توضیح شگفتانگیزی برای فرار کردن از خود وجود دارد که هیچ ربطی به جامعه و یا جذابیتهای فناوری هم ندارد، و آن چیزی غیر از غفلت عاطفی دوران کودکی نیست.
غفلت عاطفی دوران کودکی به زبان ساده یعنی اینکه، وقتی کودکی در خانوادهای بزرگ میشود که درکی از احساسها ندارند و به آنها توجهی نمیکنند ( اصطلاحا کوری عاطفی دارند)، هیچوقت مهارتهای لازم برای پذیرش، شناسایی، درک و ابراز احساسهایش را هم در چنین محیطی یاد نخواهد گرفت.
عدم یادگیری این مهارت باعث میشود تا توانایی مدیریت و روبروشدن با احساسهایتان را نداشته باشید، و به همین دلیل این احساسها مثل یک دیگ سوپ جوشان در درونتان انبار میشوند. وقتی به صورت آگاهانه تمایلی به توجه کردن به این احساسها ندارید، طبیعی است خارج از حیطه آگاهیتان این «دیگ»، آرام آرام به جوشیدن ادامه میدهد و تا زمانیکه حواستان پرت است و روی مسائل دیگر متمرکز هستید، اصلا نیازی نیست که این احساسها را تجربه کنید.
اما ماجرا همینجا تمام نمیشود، بلکه دقیقا زمانیکه تنها میشود و هیچ عامل حواسپرتی وجود ندارد، این احساسات سرکوبشده قُلقُل میکنند و خودشان را نشان میدهند. بارها و بارها در تجربهام با افراد دیدهام که چطور این وضعیت، منجر به آشفتگیهای عمیقی میشود؛ احساس بیقراری و نارضایتی که نمیتوانند تحملش کنند.
در ادامه، تمرینی از کتابم به اسم "حرکت با باک خالی" را قرار دادهام که با مراجعانی که غفلت عاطفی را تجربه کردهاند، انجام میدهم. این تمرین به طور خاص برای کمک به یادگیری چگونه بهتر کنار آمدن با «خودِ درونیتان» طراحی شده است. یادگیری چگونگی بهتر کنار آمدن با خود درونیتان، مهارتی است که زندگیتان را آرامتر، متعادلتر و از نظر عاطفی غنیتر خواهد کرد.
تمرین شناسایی و نامگذاری احساسات
این تمرین را هر روز، یکبار انجام دهید. میتوانید با توجه به میزان دشواریاش برایتان، با یک، سه یا ده دقیقه شروع کنید. تصمیمگیرنده شما هستید:
- گام اول: چشمهایتان را ببندید و تصور کنید پردهای سفید و خالی روی ذهنتان کشیده شده است که تمام افکار را کنار میزند. تمام توجهتان را روی این پرده متمرکز کنید.
- گام دوم: از خودتان بپرسید: «در این لحظه دقیقاً چه احساسی دارم؟»
- گام سوم: روی تجربهی درونیتان تمرکز کنید. آگاهانه به هر فکری که به ذهنتان میرسد، نگاه کنید و سپس تمرکزتان را به پرسش اصلی برگردانید: «در این لحظه چه احساسی دارم؟"
- گام چهارم: تلاش کنید برای احساسهایی که تجربه میکنید، کلمات مناسب پیدا کنید. شاید لازم باشد، بیش از یک لغت پیدا کنید.
- گام پنجم: اگر در پیدا کردن کلمهی مناسب مشکل دارید، میتوانید از فهرستهای جامعی که در اینترنت یا در انتهای کتاب «حرکت با باک خالی» وجود دارد، استفاده کنید تا احساستان را شناسایی و نامگذاری کنید.
اگر احساس کردید نمیتوانید به هیچ وجه این تمرین را انجام دهید، اصلاً جای نگرانی نیست! بسیاری از افرادی که غفلت عاطفی را تجربه کردهاند، همین وضعیت را دارند. به جای آن، روش زیر را امتحان کنید:
- زمانسنج برای مدت زمان (مثلاً ۱، ۲ یا ۵ دقیقه) تنظیم کنید.
- گام اول تمرین قبل را تکرار کنید.
- تمام تلاشتان را بکنید تا پرده را خالی و سفید نگه دارید. هرگاه فکری روی آن ظاهر شد، فوراً آن را پاک کنید و دوباره به حالت خالی برگردانید.
با این روش، از قدم اول تمرین شناسایی و نامگذاری احساسها به عنوان روشی برای حضور داشتن کنار خودتان و تحملکردن دنیای درونیتان استفاده میکنید. این کار را هر چند بار در روز که میتوانید، تکرار کنید. هرچه بیشتر تمرین کنید، مهارتتان بیشتر خواهد شد تا به جایی میرسید که میتوانید سراغ تمرین کامل «شناسایی و نامگذاری» بروید و این بار، انجامش برایتان آسانتر خواهد شد.
حرف پایانی: احساسات، بخش جداییناپذیر، حیاتی و طبیعی وجودتان هستند و نمیتوانید پاکشان کنید یا نادیدهشان بگیرید بلکه فقط این میتوانید انتخاب کنید که به عنوان دوستانتان کنار خودتان ببینیدشان یا دشمنهایتان، اما هرگز نمیتوانید از دستشان فرار کنید.
پس اگر تا امروز داشتید فرار میکردید، لحظهای صبر کنید، برگردید و با نگاهشان کنید. یاد بگیرید تا در کنارشان باشید، بیانشان کنید و مدیریشان کنید. اجازه دهید در تصمیمگیریهایتان کمکتان کنند و زندگیتان را پر از رنگ و معنا کنند. با انجام اینکار مطمئن باشید احساس قدرت، رضایت، سرزندگی بیشتری خواهید داشت و ارتباطات عمیقتری را تجربه خواهید کرد.
وقتی دست از فرار برمیدارید، با چیزهای شگفتانگیزی روبرو میشوید. متوجه میشود چیزی که سالها از آن فرار میکردهاید، نه تنها ترسناک نیست، بلکه بسیار ارزشمند و کمککننده است. آنچه از آن فرار میکردهاید، فقط و فقط خودِ واقعیتان است.
لینک مقاله:
https://www.psychologytoday.com/us/blog/childhood-emotional-neglect/202602/are-you-running-from-yourself