• پشتیبانی
  • 09194192929
پنج شنبه 24 اردیبهشت 1405
تعداد بازدید : 49

قسمت‌های مختلف مغز و افزایش تجربه‌های مثبت

همانطور که اجداد ما تکامل پیدا می‌کردند، لازم بود به کارهای مهم و ضروری زندگی‌شان هم رسیدگی می‌کردند و نسبت به اتفاق‌های مهم در زندگی پاسخ مناسب می‌دادند، به عنوان مثال اگر با موضوعی روبرو می‌شدند که برایشان یک انحراف از آنچه می‌خواستند بود، از خودشان احتمالا می‌پرسیدند: آیا این یک انحراف است؟ و اگر جوابشان به آن مثبت بود، ذهنشان به آنها می‌گفت، پس از آن دوری کن. یا اگر با موضوعی روبرو می‌شدند که می‌توانست نقش انگیزه‌بخشی برایشان داشته باشد، احتمالا می‌پرسیدند، آیا این یک موضوع انگیزه‌بخش است؟
گردآوری و تالیف: فرهاد معمارصادقی

همانطور که اجداد ما تکامل پیدا می‌کردند، لازم بود به کارهای مهم و ضروری زندگی‌شان هم رسیدگی می‌کردند و نسبت به اتفاق‌های مهم در زندگی پاسخ مناسب می‌دادند، به عنوان مثال اگر با موضوعی روبرو می‌شدند که برایشان یک انحراف از آنچه می‌خواستند بود، از خودشان احتمالا می‌پرسیدند: آیا این یک انحراف است؟ و اگر جوابشان به آن مثبت بود، ذهنشان به آنها می‌گفت، پس از آن دوری کن. یا اگر با موضوعی روبرو می‌شدند که می‌توانست نقش انگیزه‌بخشی برایشان داشته باشد، احتمالا می‌پرسیدند، آیا این یک موضوع انگیزه‌بخش است؟ و اگر اینطور بود ذهنشان پاسخ می‌داد: به آن نزدیک شو و یا اگر با کسی روبرو می‌شدند که برایشان سئوال بود که دوست است یا دشمن، از خود می‌پرسیدند؛ آیا یک دوست از نژاد من است؟ و اگر پاسخشان مثبت بود احتمالا ذهنشان به آنها می‌گفت: به او وابسته شو.

 

در نتیجه، مغز شبکه‌ای برجسته را تکمیل می‌کند که به خبری خوشایند مثل دیدن یک دوست، و به خبری ناخوشایند، مثل بوی دودی که از ساختمانی بلند می‌شود، واکنش نشان می‌دهد. این شبکه به شما می‌گوید، چه چیزی مناسب است و چه چیزی نامناسب است که باید مراقبش باشید و آن را به خاطر بسپارید. این شبکه، شبکه کنترل اجرایی مغزتان را که در کورتکس پیش‌پییشانی‌تان( یعنی دقیقا پشت و بالای پیشانی‌تان) قرار گرفته است را هدایت می‌کند و به اعمال، گفتار، و افکارتان شکل می‌دهد.

 

 

بنابراین چنانچه در وضعیت استرس‌زایی قرار داشته باشید، شبکه مغزی‌تان به اخبار ناخوشایند حساس می‌شود و در حقیقت انگار وضعیت مغزتان آژیر‌زنان در وضعیتی قرمز قرار دارد. همین حساسیت به امور منفی ممکن است برای بقایتان مفید و کمک‌کننده باشد، ولی از سمت دیگر در صورتی که بتوانید این شبکه را نسبت به خبرهای خوشایند که با دریافت خوبی و احساس‌های خوشایند، فعال می‌شود حساس کنید، آنرا روی وضعیت آژیر سبز قرار می‌دهید.

 

مغز شما به شکل‌های متفاوتی می‌تواند نسبت به خوبی و تجربه‌های مثبت حساس شود. بخش‌های بالا و جلویی فشر کمربندی، شبیه به یک زنگ داخلی هستند که اگر شما از هدف یا برنامه‌ای که برایتان مهم است، منحرف شوید، به صدا در می‌آید و فریاد می‌زند: " بهتر است به مسیر اصلی برگردید". اگر به طور منظم به فرصت‌هایی که باعث می‌شود، خوبی دریافت کنید، نگاه کنید، در واقع این بخش از معزتان را آموزش می‌دهید تا در مسیر تجربه‌های مثبت باقی بمانید.

 

قسمت مهم دیگری از مغز که شبکه‌ای برحسته و تاثیر‌گذار در سیستم اعصاب مرکزی است، آمیگدال نام داردو آمیگدال هم نسبت به اخبار بد و هم نسبت به اخبار خوب واکنش نشان می‌‌دهد. واکنش کمتر آمیگدال به خبر بد می‌تواند کمکتان کند تا احساس‌هایی مثل نگرانی و عصبانیت را کمتر تجربه کنید، اما تجربه نکردن احساس‌های نگرانی و یا عصبانیت و یا احساس‌های ناخوشایند به معنی این نیست که احساس‌های خوشایندی را تجربه می‌کنید و این موضوع به تنهایی کمکتان نمی‌کند و برای اینکار نیازمند واکنش قدرتمند‌تری نسبت به امور مثبت هستید. آنچه به آن نیاز دارید به گفته ویل کانینگهام، " آمیگدال شاد‌کننده" است.

 

به نظر می‌رسد در فعال‌سازی آمیگدال، افراد در سه گروه قرار می‌گیرند:

 

  • گروه اول کسانی هستند که به بعضی محرک‌های مثبت و منفی پاسخ یکسانی می‌دهند.
  • گروه دوم افرادی هستند که " آمیگدال بد‌خلقی " دارند و به محرک‌های منفی بیشتر واکنش نشان می‌دهند و ریسک‌ها و دردها تاثیر بیشتری رویشان دارد تا فرصت‌ها و لذت‌هایی که در زندگی تجربه می‌کنند.
  • گروه سوم شامل افرادی می‌شود که به محرک‌های مثبت نسبت به محرک‌های منفی واکنش‌های بیشتر و شدید‌تری دارند. این افراد کسانی هستند که با "آمیگدال شاد‌کننده"، تمرکز بیشتری روی تجربه امور مثبت در زندگی‌شان دارند تا جلوگیری از عدم تجربه‌های ناخوشایند. این افراد به طور کلی احساس‌های مثبت نسبتا بیشتری را در مقایسه با دو گروه دیگر تجربه می‌کنند.

 

ولی سئوالی که اینجا ممکن است در ذهنتان شکل بگیرد این است که چرا مغز باید ظرفیت تبدیل آمیگدال بد‌خلق به آمیگدال شاد‌کننده را طی تکامل برایمان ایجاد کند؟ آمیگدال نسبت به تجربه‌های منفی از طریق حلقه‌های شیطانی که شامل ترشح کورتیزول یا هورمون استرس می‌شود، خیلی سریع حساس می‌شود. این موضوع به اجدادمان کمک می‌کرده است که بتوانیم در شرایط سخت با پررنگ‌تر کردن تهدید‌هایی که در اطرافشان وجود داشته است، جانمان را نجات دهیم. اما در شرایط خوب، چه میلیون‌ها سال قبل در جنگل و چه در زندگی بسیاری از انسان‌ها در امروز، حساس شدن آمیگدال نسبت به تجربه‌های مثبت بسیار بیشتر می‌تواند برای بقا و نجات‌یافتنمان مفید و کمک‌کننده باشد، چون با این روش به احتمال بیشتری از فرصت‌هایی که در زندگی‌هایمان وجود دارد استفاده می‌کنیم و مغزمان بیشتر شبیه به دستگاهی برای افزایش تجربه‌های مثبت و خوب برنامه‌ریزی می‌شود.

 

تجربه‌های مثبت به خصوص اگر همراه با حس تازگی باشند، باعث ترشح انتقال‌دهنده عصبی در مغز به نام دوپامین می‌شوند. وقتی مغزتان را نسبت به دریافت تجربه‌های مثبت حساس می‌کنید و به این موضوع عادت می‌کنید، اساسا مدت زمان حضور دوپامین در آمیگدالتان را طولانی‌تر می‌کنید. همین ترشح پایدار دوپامین در مغز باعث می‌شود تا واکنش‌های مثبت بیشتری نسبت به واقعیت‌های و تجربه‌های مثبتی که در زندگی‌تان دارید، داشته باشید و این موضوع باعث می‌شود تا علائمی از طرف آمیگدالتان برای قسمت دیگری از مغزتان به نام هیپوکامپ (یکی از مراکز اصلی حافظه در مغز) ارسال شود و بگوید: "این تجربه خوبی است، حتما نگهش دار."

 

در کل به هر شکلی که می‌خواهد باشد فرق چندانی نمی‌کند. چه از طریق قشر کمربندی مغز، اینسولا، آمیگدال، و یا قسمت‌های دیگری که در مغز کمتر آنها می‌شناسید و با آنها سروکار دارید، یا از طریق شبکه اجرایی مغز که فعالیت‌هایی انجام می‌دهد که از صبح تا شب با آنها درگیر هستید، هر چه بیشتر به داشتن تجربه‌های مثبت عادت کنید، مغزتان نسبت به این تجربه‌های حالت چسبنده‌تری پیدا می‌کند و همین موضوع به خودی خود، باعث می‌شود تا تجربه‌های مثبت بیشتری در زندگی داشته باشید و مغزتان باز هم نسبت به تجربه‌های مثبت چسبنده‌تر و جسبنده‌تر شود.

 

captcha
نظر شما پس از تایید نمایش داده خواهد شد.
مشاهده نظرات بیشتر...